تبليغاتX
انجمن تفریحی اوشن
این یه لیستی از برنامه های اوشن ه که من یادمه . البته بجز سه شنبه های هر هفته که پارک لاله بودیم و بدمینتون بازی کردیم و گه گداری شامی خوردیم و .....سه شنبه هامون که تا امروز تقریبا کامل و خوب برگزار شده و خوشبختانه تا اینجا خوب جلو رفتیم . شاید کمیت نداشت اما کیفیتش عالی بود.این جدولم باهمدیگه کاملترمیکنیم به امید روزی که لیستی از جای جای ایران توش جابگیره و اسم اوشنی هاشو نشه اینجا جا داد.

هم اوشنی ها

مناسبت

مکان

زمان

 

شبنم-محسن-کمال-سیما-فرشته-مونا-امیر-شادی

تولد اوشن

کلکچال

01/27

 

عماد-سینا-کمال-محسن-سیمین-سیما

 

کن

02/13

همه اعضای اوشنی و 15 نفر از دوستان همسفر

اولین تور یکروزه

کاشان

02/27

 

شبنم-سیمین-یاسین-حسین-علی-عماد-محسن-کمال-سیما-بردیا

اولین شام دسته جمعی

پدربزرگ

04/18

 

شبنم-سیما-کمال-بردیا

اولین شب نشینی در ارتفاعات پلنگ چال

پلنگ چال

04/21

 

سیمین-کمال-بردیا-محسن-سیما

دومین شب شب نشینی در ارتفاعات پلنگ چال

پلنگ چال

05/04

 

ستاره-زهرا-شبنم-سیما-عماد-بردیا-عادل-کمال

 

پیتزا پاشا

05/08

 

فلق-مونا-مازیار-علی-عماد-عادل-سیمین-سیما-ستاره-زهرا-شبنم-کمال-بردیا

پایان بد!

چیتگر

05/11

 

رامین-علیرضا-کمال-بردیا-محسن-رئیس-علی-سیما-شبنم

اولین شب نشینی در دره اوسون

خونه حاجی

05/18

 

فرشته-احسان-ایمان-حمید-بردیا-محسن-سیما-کمال

 

کلکچال - پیتزا نادر

05/25

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:16  توسط oceans | 

الان كه دارم مي‌نگارم حتي ماهيچه‌هاي انگشتامم از فرط خستگي دارن يك صدا ناله سر مي‌دن و مي‌گن آخه پسر بسه ديگه بذار ما يه كم استراحت كنيم. از صبح تا حالا كلي برات كاريديم(كار كرديم..!). اما من با ملايمت و عطوفت مادرانه بهشون مي‌گم بس كنيد چقدر غر غر مي‌كنيد اگه ساكت نشيد همتون و يه جا قطع مي‌كنم مي‌دم آقا لو لو بخوره‌ها...

امروز اوشن دوباره حركت كرد. من نبودم ولي دلم اونجا بود، پيش بچه‌ها. خيلي خوشحالم كه اوشن از خواب بيدار شد يا بهتره بگم اوشن مارو بيدار كرد. اوشن ديوونه‌ي تفريحه، اوشن از نبود بچه‌ها نارحت مي‌شه و با بودنشون شاده. بچه‌ها دستتون درد نكنه كه دل اوشن رو شاد كردين. آره داشتم مي‌گفتم اين بار اوشن طي يك برنامه‌ي حساب شده يه طرح تفريحيه 2 روزه رو اجرا كرد. چون من نتونستم برم و چه حيف كه نتونستم برم در جريان جزئيات نيستم. اگه شد اونايي كه رفتن ما رودر جريان قرار مي‌دن...

به خدا ديگه دارم با سر مي‌رم تو كي‌بورد. پس تا به علت كمبود خواب سلولهاي نازنين خاكستريه با حال با صفاي مغزم آغشته به كليدهاي  كي‌بورد نشدن، به همه گي خسته نباشيد و شب بخير مي‌گم و مخصوصاً به كسايي كه امروز با اوشن بودن تبريك و شاد باش مي‌گم....

اِاِاِاِاِاِيول...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 23:58  توسط oceans | 

سلام بر همگي...

مي‌دونم كه هنوز وقتش نشده كه يه پست جديد بزارم و از بس كه وقت و بي‌وقت پست جديد گذاشتم خاطر شما را كمي مكدر(بر وزن مُفَعَّل و حروف اصلي ك د ر) كردم. ولي خواهش مي‌كنم به كدورت خودتون اين بنده‌ي حقير و لِه رو ببخشيد. چون چاره‌اي نداشتم. مي‌دونم شما وقت نداريد كه هر روز مطالب جديد و پربار و پرمايه و پرملات و پر... رو كه به قول اجنبي‌ها آپ‌ديت و به قول غرب زده‌هاي معلوم‌الحال آب‌ديت مي‌شه رو بخونيد و صد البته كه كارهاي واجب‌تر از اين‌ها داريد كه بي‌انجاميد، اما نمي‌تونستم خبر به اين مهمي رو از دست رس انظار جِنِرال بيش از اين مخفي نگه دارم. آخه مگه مي‌شه حقيقت به اين گندگي رو انكار كرد. من كه زورش و ندارم. به قول شاعر اِاِاِاِ... به قول شاعر اِاِ... اصلاً ولش كن چه كار به كار شاعر دارم. خلاصه كه وظيفه‌ي اخلاقي و شرعي و حرفه‌اي من حكم مي‌كنه پيك...!!!

ديگه زدم به سيم آخر مهم نيست چي مي‌شه شايد بعضي‌ها با شنيدن اين خبر از شادييه مفرط از حال برن كه از همين الان مي‌گم كه مسئوليت اين بي‌هوشي‌ها و احياناً خدايي نكرده شنيدنِ منجر به فوت با من نيستا...

توجه كنيد مي‌خوام دل و به دريا بزنم و بگم...

آره...

« اوشن با تابستون اومد...»

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 0:52  توسط oceans | 
سلام اوشنی

میدونم یه خورده تنبل شدیم . اما میخوایم دوباره با یه انرژی کامل بریم سراغ تابستون. هر کی پا بفرماد

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 23:22  توسط oceans | 
تو زندگی اون اصلی که مارو زنده نگهداشته و باعث میشه جلو بریم.امگیزمونه.
مهم نیست واسه چی و کی زندگی میکنیم.مهم اینه که یه هدفی داریم که واسه رسیدن به اون تلاش میکنیم و یه جورایی داریم با زندگی میجنگیم.وقتی اون هدف و مقصد یه ذره دور میشه و یا تو راهش مشکلات و سختی پیش میاد.یا جا میزنیم و یا تلاشمونو میذاریم واسه فردا.واسه همون فردایی که معمولا نمیاد.انقدر فردا نمیشه که یادمون میره واسه چی اومده بودیم و کجا داشتیم میرفتیم.اونوقت میوفتیم تو یه حلقه ی ۲۴ ساعتی و همه عمرمون تو همین حلقه تلف میشه.
اگه زرنگ بودیم و دووم آوردیم . شاید به یه جایی رسیدیم.تازه اگه از خستگی راه.مقصد رو عوض نکنیم و نیاریمش نزدیک!
اگه بتونیم اون هدفرو خوردش کنیم و یه سرابشو هی جلومون بذاریم.مثه تشنه ای که کشون کشون خودشو به سراب میرسونه و با همین سرابها امید میگیره و میرسه به آب.ما هم میتونیم برسیم به همون جایی که دوست داشتیم.
اوشنم یه سراب.یه بهونه واسه اینکه تو طول راه خسته نشیم.واسه اینکه اگه بریدی یه جایی واشه تجدید قوبت داشته باشی.واسه اینکه بدونی اگه یه جا گیر کردی پشتت به اقیانوس و همین فکرش بهت قدرت بده.
اوشن و نساختیم که دستمونو ببنده.ساختیم که دلگرممون کنه.ساختیم که دست همو بگیریم و به جای خوبی برسیم.ساختیم که مثه بقیه آدما بدون انگیزه زندگی نکنیم.حدتقل واسه یه روز تو هفته دلیلی واسه باهم بودن و شاد بودن داشته باشیم.
اوشن یه وسیله اس.یه وسیله واسه رسیدن به جاهایی که تنهایی نمیتونیم برسیم!
                                                                                      سیما

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 23:34  توسط oceans | 

سلام بر همگي...

آقا، خانم خواهش مي‌كنم. اجازه بدين. مي‌بينيد كه سرمون شلوغه. ده تا دست نداريم كه. يكي يكي... چشم نظر همتون رو تو وبلاگ لحاظ مي‌كنيم. اينطور نمي‌شه بايد با پايه صحبت كنم كه چند نفر نيروي كمكي بي‌استخدامه. ديگه من و اون از عهده‌ي كارا بر نميايم. اگه اينطور باشه بايد تمام كار و زندگيمون رو ول كنيم به اين كار برسيم. البته براي ما افتخاره در خدمت دوستان باشيم. چقدر بچه‌ها لطف دارن. نظراي خوبي مي‌دن. ماشاالله خودشونم سرشون شلوغه طفليا وقت نمي‌كنن كمك كنن. شما فرض كن از صبح ساعت 3 يا 4 پاشي بري تو معدن اونم تو اون هواي گرم و داغون تا 11 شب كار كني. ديگه رمقي برات نمي‌مونه كه به كاراي فوق برنامه و تفريح برسي. بنده خداها بخاطر اينكه دل نمي‌دونم كي نشكنه همينطور اتفاقي و گل و سنبلي عضو شدن. گل و سنبل بين بچه‌هاي اوشن حكم‌فرماست. اصلاً مي‌دوني چيه، ما كلاً همديگرو با اسامي گلها صدا مي‌كنيم. خلاصه كه كلي واسه خودمون گليم. ديگه بس كنم بهتره. آخه مي‌ترسم چشممون بزنن...

به اميد اوشني آباد...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 0:30  توسط oceans | 

كجا بوديم؟؟؟ آ هااااااا...

بارو بنديل و جمع كرديم و رفتيم سمت ابيانه. عجب مسير پر ماجرايي بود و اتفاقات زيادي به وقوع پيوست كه به بعضي از آنها به علت بد آموزي داشتن فقط كنايه‌وار اشاره مي‌كنيم و از بعضي ديگر به علت حساس نبودن مي‌گذريم و عده‌اي را نيز به علت اهميت زياد و اينكه بايد بطور كامل توضيح داده شوند و ما هم كه ماشا الله وقت اصلاً نداريم كه صرف اين امور بيهوده كنيم، كنار مي‌گذاريم و كلاً بي‌خيال مي‌شويم. تنها اتفاق بزرگ مسير حماسه‌ي سه جوان غيور بود كه چون من خيلي خجالتيم و حماسه نيز كلاً بد آموزي داره، اين را نيز بي‌خيال مي‌شويم كه يه وقت تبعيض قائل نشيم.

به ابيانه رسيديم و عجب جايي بود. پر بود از اتوبوس و كارسان، تأكيد مي‌كنم كارسان و باز مي‌گويم كارسان و آن هم از نوع با كولر و بي كولر و با سيستم و بي سيستم و انواع ديگر ماشين‌هاي حمل دسته جمعي. يك چيز در ابيانه توجه من و مخصوصاً كمال را بدجور به خودش آغشته كرد و آن هم مسئله‌ي حياتيه گلاب به روتون، دست به آب يا همان رفع حاجت و يا همان بيييييپ بود. مردم ابيانه يا فاقد دستگاه گوارش و مثانه بودند و يا مردم بسيار بي‌نزاكتي يا نذاكتي بودند كه هرجا مي‌رسند بيييييپ مي‌كنند. خلاصه، سختيها كشيديم كه نگو و نپرس. بعضي از بچه‌هاي اكيپ در آنجا هم دست از رعايت قانون بر نمي داشتند و چون بر بالاي وروديه ابيانه تابلوي ورود ممنوع را ديده بودند دنبال راه ديگري براي ورود مي‌گشتند كه پس از سعي و تلاش طاقت فرسا فهميديم كه منظور عدم ورود ماشين بوده نه انسان. امان از دست انسان‌هاي بسيار قانون‌مند!!!

روستاي زيبايي بود با مردمان يك شكل كه همگي به اتفاق با دوربين و عكس و فيلمبرداري مشكل داشتند و يا شايد هم بهشون گفته بودند كه مشكل داشته باشند. طراحي قالب روستا، خانه‌هايي با خطوط صاف و گوشه‌دار بود كه با نوع خاصي از گل كه به رنگ قرمز متمايل بود پوشيده شده بود. در ميان روستا يك مسجد كه به گفته‌ي دوستان متعلق به 1500 سال پيش بود وجود داشت. يه كم دلگير شدم كه چرا آثار با اين قدمت رو اينطوري ول كرده بودند. بگذريم از اينجور دلگيريا زياده. خيابون‌هاي روستا رو هم سنگ فرش كرده بودند كه نماي زيبايي به روستا داده بود. از يكي شنيدم كه به اهالي روستا حقوق مي‌دن تا اونجا زندگي كنن و لباس محلي بپوشن و در كل چراغ ابيانه رو روشن نگه دارن. خلاصه كه روستاي زيبايي بود و اگه ايسگاه‌هاي دست به آبش رو بيشتر و تميزتر و پرشورتر و هيجان‌انگيزترو دل‌نوازتر مي‌كردند خيلي خيلي خيلي بهتر مي‌شد. البته در راستاي شناسايي هرچه بهتر و با كيفيت‌تر ابيانه اين حقير مستندي نيز از كوچه باغ‌هاي ابيانه تهيه كردم كه اميدوارم بشدت بتركونه. ديگه وقت برگشتن به شهر و ديار بود و همه‌ي بچه‌ها سرمست و خوشحال از اين مسافرت تفريحي، پيچيدگي، سوژگي، حاشيه‌اي، ماماني،دموكراتي، خوابي، متكايي، معيني، خستگي، رئيسي، سكوتي و ايستادگي، به سمت ولايت حركت كرديم. بقيه‌ي ماجرا هم در ماشين اتفاق افتاد كه بايد در كتبي چند تحرير بشه كه نمي‌شه.

بچه‌هاي اوشن خيلي بامعرفتن و در حين سفر و موقع برگشت جاي كسايي كه نبودن رو هم خالي كردن. مخصوصاً غايب بزرگ «برديا». خيلي بهمون خوش گذشت و كلي شادماني از خودمون ترشه كرديم. اميدوارم اوشن ادامه داشته باشه. من كه تمام سعي خودم رو مي‌كنم...

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 19:49  توسط oceans | 

رفتيم كاشان و برگشتيم. البته اسماً كاشان بود ولي رسماً اصلاً و ابداً و اكيداً وارد كاشان نشديم. نرسيده به كاشان سر... كج كرديم به سمت نياسر براي ديدن مراسم پرشور و هيجان گلاب‌گيري كه بسيار سودمند بود و بهره‌ها برديم و مخصوصاً من كه بطور زنده و با كيفيت يك دوره‌ي فشرده بازاريابي از نوع عرقيات سالم رو با دو چشم خودم از نزديك نظاره‌گر شدم (اگه تعريف از خود نباشه من فارغ التحصيل رشته‌ي مديريت از نوع بازرگاني هستم و خيلي از رشتم خوشم مي‌آد تا جايي كه بعضي وقتا تو درست كردن غذا ازش بهره مي‌جويم...) و همه گونه هظ يا هض يا هز يا حظ يا ... بردم البته اينم از نوع سالم. نمي‌دونم چرا آقاي محترمي كه فر‌آيند گيرِش گلاب رو شرح مي‌داد بي اراده ميونه صحبتاش هِي مي‌گفت از عرقيات ما بخريد و از اين حرفا. بعد از توضيحات گيرا و آموزنده‌ي ايشون جمعيت به سمت ميزي كه روش پر از عرقيات و گلابيات بود سرازير شدند و حالا نخر كي بخر كه منم از اين قائده استسنا نبودم!!! بعد از خوشحال كردن آقا محترمه، تصميم بر اين شد كه به سمت آبشاري كه در اون نزديكيها بنا شده بود بريم و يه بازديدي هم از ايشون داشته باشيم. از ته وجودم دعا كردم كه اونجا ديگه از اين آقاهاي محترم نداشته باشه وگرنه معلوم نبود چقدر بايد از توليدات آبشارم بخريم. پس از طي مسيري پر پله به آبشار رسيديم و عجب آبشار زيبايي بود و آنقدر خوب بود كه ملت (مردم (جمعيت)) از سر و كولش بالا مي‌رفتن و در كنار آبشار حقيقي آبشاري از انسان‌ها نيز متشكل شده بود كه ديدني‌تر از آبشار راستَكي شده بود. پس از آبشار ديگه گفتيم بارو بنديل و جمع كنيم و بريم به سمت ابيانه كه به گفته‌ي دوستان قديمي‌ترين روستاي ايران يا جهان يا... بود. حالا شما به ايران يا جهان يا ... گير ندين. مهم اينه كه قديمي بود....

 

ادامه دارد...

توضيح: شرحي كه مطالعه نموديد فقط قسمتي كوچك از سفر است كه خارج از ماشين روي داده است و براي شرح اتفاقات داخلي نياز به تأليف كتبي چند مي‌باشد كه اگر عمري باقي بود آن را نيز مي‌نگارم. فعلاً به نگاشتن قسمت خارجي سفر در دو قسمت بسنده كردم كه قسمت اول را صرف كرديد و قسمت بعدي نيز در آينده‌اي نه چندان دور به بازار عرضه مي‌شود.)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 0:55  توسط oceans | 
جمعه .۲۷ اردیبهشت . اولین تور یه روزمونه

صبح رامیوفتیم به سمت کاشان.تا شب دور هم هستیم.چون همه از جزئیات برنتمه خبر دارن.توضیح واضحات نمیدم.منتظر عکسهاش باشین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:8  توسط oceans | 

سلام بر همه‌ي دوستان و برو بچه‌هاي باصفا و پايه تفريحه اوشن...

ببخشيد كه يه كم دير شد. درگيره يه سري مساﺋل حاشيه‌اي شدم و نتونستم زودتر از اين آپ ديت كنم.البته بهترِ در اين وا نفسا يه كم به خودم فرهنگستان بِتَذكرم و بگم كه آخه پسرِ كمي خوب زبان فارسي به اين رادستي و سليسي، چرا لغات اجنبي و استعماري بلغور مي‌كني. مثلاً مي‌شه بجاي لغت منحوسي و درپيتي كه بكار برده شد از واژه‌ي به روز رساني يا به روز گرداني يا تازه گرداني يا بطور تحت اللفظي بالاي تاريخ!!! يا ... استفاده كرد كه به شدت جاي بحث و جابجايي نظر داره. حالا بگذريم كجا بودم؟ آره داشتم بابت ديركردم  طلب پوزش مي‌كردم و صد البته مطمـﺌنم كه شما هر روز پيگير بروزگرداني وبلاگ بوديد و هر بار كه با عدم تازه‌گرداني مواجه مي‌شديد دچار شديدترين ضربه‌هاي روحي و رواني و گاهي اوقات حتي جسمي مي‌شديد و رأساً مرا مورد الطافتان قرار داده، كمي الفاظ شكر گون نثار حقير كرده و سپس ديس كانكت اووووووو ببخشيد قطع ارتباط مي‌شديد. خلاصه كه همه چيز اين روزا بوي گل و سنبل و بلبل و اُسگل و ... مي‌ده و منم از اين قا ﺌده جدا نيستم.

سعي مي‌كنم از اين به بعد كمتر شمارو عذاب بدم و زود به زود بالا تاريخ!!! كنم. البته دوستان ديگري هم هستند كه اوشن رو در جهت زيبا و تازه سازي هر چه بهتر و بيشتر ياري مي‌كنند كه از همين جا به همشون خدا قوت مي‌گم و اميدوارم كه با كمك هم اوشن رو پاينده نگه داريم...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:17  توسط oceans |